خاطرات سه قلوهای دلبندمون

تقدیم به سه قلوهای نازنینم

روز مهم

امروز مصادفه با 25 ماه مهر سال 1395 یکی از باشکوهترین و مهمترین روزای عمر من.....روزی که برای بار اول شما سه قلوهای نازم اسمتون نوشتین خیلی ذوق کردم و اصلا احساس خوبی که داشتم رو وصف نشدنی بود و این زمانی بود که دیشب پای وقت اضافه ای که داشتم گفتم بیاین بشینین بتون یاد بدم چجوری اسمتون بنویسین فقط با یک بار.....هزار ماشالا بهتون من بهتون افتخار میکنم فرداش برام اسمتون نوشتید با اشتباهات خیلی جزیی الان سنتون 5 سال و دو ماه 6 روزه دقیقا....دووووستتتتتون دارم مامان

[ يکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 21:17 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

عکس های تولد 5 سالگی

[ چهارشنبه 31 شهريور 1395 ] [ 20:04 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

خاطرات 5 سالگیتون

یه سلام گرم به تمامی دوستدارن وبلاگ 3 قلوهای من.....هر چی دارن بزرگتر میشن وقت بیشتر کم میارم که بیام اینجا براشون بنویسم از 4 سالگیشون دیگه وقت نکردم دلم براتون بگه مخاطب من هم شما دوستدارن عزیزه هم خود 3 قلوها که میدونم روزی میرسه که مسیولیت کار نوشتن را به عهده می گیرن و با دستای تواناشون به ثبت خاطراتشون ادامه میدن......................................و اما 5 سالگیتون مثل هر سال از بهار عمرتون پر از شیرین کاری هاتونه...زبان اصلی تون به جایی رسیده که دیگه با هم یه چیزایی میگین که خودمم قادر به فهم اون نیستم از بس پیشرفتتون بیشتر از من شده در حال حاضر ما بین جملات عربی و فارسی اونا رو میگید ولی من شدیدا به آینده درخشانتون امیدوارم چرا که 4 سال تمامه تا به الان که دارم روند کارتون گذاشتن براتون میزارم امسال هم میرید پیش دبستانی درک تون از خیلی چیزا خیلی بیشتر شده و من خدا رو شکر میکنم که اوضاع روبراه تره و میتونم خیلی چیزا رو دیگه باتون درمیون بزارم و شما گوش بدید

[ چهارشنبه 31 شهريور 1395 ] [ 19:52 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسهای تولد4سالگی

http://uupload.ir/files/iyh0_img_0179.jpg

http://uupload.ir/files/ne5c_img_0161.jpg

http://uupload.ir/files/84xo_img_0164.jpg

[ چهارشنبه 13 آبان 1394 ] [ 12:17 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

و اما کارایی که دیگه میتونین خودتون انجام بدید مهارت لباس پوشیدن و کفش پا کردن کاملا یاد گرفتین فقط حسین که چون بیشتر بمن متکی هستش تنبلی میکنه و کامل یاد نگرفته هنوز ......انگلیسی تون به حدی رسیده که موقعی که با هم بازی میکنین جمله انگلیسی میگید گهگاهی ..............غذا خوردن کم شده بیشتر سمت هله هوله شدید متاسفانه...............دوست دارید موقع خواب براتون قصه بگم ....دیگه راحت خودتون دستشویی میرید ولی همچنان من برای تاکید بر نظافت بیشتر ناظر هستم به کارتون و خودم میشورمتون.....حموم که میرید کلی اب بازی میکنید براتون حوله حموم یکدست خریدیم بعد از حموم میپوشینش کمربندش هم میبندین کلی خوردنی میشین

[ پنجشنبه 23 مهر 1394 ] [ 12:17 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

خودم شعراتونو حفظ کردم از بس باهاتون میخونم این شعر سلام هفته ی پیشتونه

سلام سلام بزرگترا

سلام سلام کوچکترا

به امت خوب خدا

رسیده مژده یک ندا

به هر کسی رسیدید

سلام کنید بچه ها

و اما شعر هفته قبلش در مورد بهداشت دست شستن و مسواک تونه :

[ پنجشنبه 23 مهر 1394 ] [ 12:09 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

موقعی که 4 سالتون شد نفسهای مامانی

سلام و هزاران سلام هم به 3 قل گلم که بعد از من نوشتن وبلاگتون مسیولیتش بشما واگذار میشه دعا دعا میکنم که هر چه زودتر بزرگ شین و کمکم کنید و هم سلاممو تقدیم همه ی دوستداران وبلاگ مون میکنم که یکسال هستش که منتظرشون گذاشتم و وقت نکردم بشینم خاطرات و تحولات بچه ها رو براشون بنویسم ......و اما بعد از گذشت یک سال .....دیگه خیلی کم وقت میکنم بیام تو وبلاگتون بنویسم مامانی دیگه کامل حرف میزنین نیازاتون زیاد شده هم مالی هم معنوی خیلی خیلی دوست دارم مادری باشم براتون که از همه لحاظ نیازتونو جوابگو باشم هم همبازی خوبی براتون باشم هم شنونده ی صبور

دلم براتون بگه که تو این 1 سال خداروشکر با یاری خدا اول و اخر همه و تلاش و همت بی پایان من و باباییتون تونستیم از خونه ی مستاجریمون بیایم خونه رهنی که کرایه خونه رو از خودمون کم کنیم بیشتر بتونیم بهتون برسیم و رویای مامانی برای کار بیرون از خونه محقق کردیم و خدمات فنی مون زدیم و الان مشغول به کار هستیم چون بابایی خیلی زحمتکشه و مامان خیلی دوستش داره و دوست داره اگه شده بتونه بار کمی حتی از دوشش کم کنه پارسال تو مهد کودک دریای مهر ثبت نامتون کردیم دقیقا اذر سال 93 بودش که شما 3 سال و 4 ماهه بودین و امسال بخاطر شرایط مالی و مشکلات موجود اوردیمتون نزدیک خدمات فنی مون تو مهد کودک حامد ثبت نامتون کردیم امسال امادگی هستین الان که دارم اینا رو مینویسم 4 سال و 2 ماهتون هست سوره توحید یاد گرفتین شعر سلام و مسواک زدن یاد گرفتین وقت بشه براتون تو وبلاگ مینویسمشون که بعدا تجدید خاطره کنین

 

تولد 4 سالگیتون بردیمتون دزفول علی کله پیش اون اب خنکش اب بازی کردین و کلی بهتون خوش گذشت و براتون بادکنک کاغذی گرفتیم کلی ذوق کردین و تولد امسالتون خواستم متفاوت باشه که سفر رفتنی بود و اما .................عکسای قشگتون حتما سر فرصت میزارمشون

[ پنجشنبه 23 مهر 1394 ] [ 12:00 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسای تولد 3 سالگی

[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 21:43 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

تولد 3 سالگی

بازم سلام......

این تولد بعد از 3 سال محقق شد بالاخره که من براتون تمی بگیرمش دو سال قبل اصلا شرایط مهیا نمیشد خدارو شکر میکنم که امسال با تلاش و سعی فراوان مامانی این ارزو به واقعیت تبدیل شد از ماه فروردین شروع کردم به تدریس خصوصی چه دروس دبستانی و چه زبان انگلیسی از یه طرف و ترجمه از طرف دیگر تا با سختی های فراوون چون همون موقعها من شمارو از پوشک گرفتم و خیلی انرژی و اعصاب از من گرفته شد ولی عوضش براتون پول جمع کردم و یه تولد خیلی قشنگ که همه ارزوشو برا جوجواشون دارن براتون محقق کردم 1 ماه و نیم تمام نشستم پای کارای تزیینات تمتون و طراحی اونا با جمع کردن ایده از دوستان خوبم بخصوص مامانای چند قلو دار همدردم که جا داره همینجا ازشون تشکر کنم و یاری خدا اول از همه ......لباس حسنارو خودم دوختم اینم بگم که تم تولدم میکی و مینی موس بودش چون دیدم دختر پسرید مناسبترین تم میتونه برا شما باشه لباسای پسرا رو ابتکاری مچ کردم هماهنگ با میکی موس و براتون تل میکی و مینی درستیدم برا پسملا پاپیون درست کردم و رو لباساتون برچسب تمتونو زدم خلاصه همه ی رنگهای جشنتون مشکی قرمز بود .....و اما از تزیینات براتون بگم بعد از سرچ تو اینترنت و کاوش زیاد فایلهای تمتونو گیر اوردم و دنلود کردم دادم خدماتی براتون پرینت رنگی گرفت و این شد ریسه هاتون و عکساتونو تو خونه گرفتم از تون برا 3 بار لباساتونو میپوشیدن و درمیاوردین تا این که عکسا مناسب شدن دادم فتوشاپ و بعد سوزنی و بعد رو شاسی عکساتونو انداختن ...ریسه هپی برزدی خودم ابتکاری مقوا مشکی قرمز گرفتم درستیدم بابایی عدد 3 شو با فیبر سفید و اسپری قرمز درستید بادکنک ها همشون قرمز مشکی بودن براتون بشقاب وتمی گرفتم لیوانا و جا پاپ کورنا رو برچسب میکی موسی چاپ کردم الصاق کردم  و کیکتونم میکی و مینی موسی سفارش دادیم و ساندویچ کالباس موغی دادیم شام با سس و نوشابه میوه هم موز و شلیل هر کدوم از بچه های دعوتی یه کلاه داشتن مامانی براشون خرید که با شما سر کنن خلاصه تولد خیلی قشنگ و پر ابهت بود من باباییتون تا 4 نصف شب نشستیم تزییناتتونو زدیم و اما.........

از احساسات مامانی براتون بگم هر موقع عدد تولد 3 رو میدیم اشک تو چشام ناخوداگاه حلقه میبست میدونین چرا مامان چون خیلی سخت بوددددددددددددددددددددد تا اینجا رسیدین من و بابایی خیلی براتون زحمت کشیدیم تنها بودیم و تنها فقط خدارو داشتیم از شب بیداریا گرفته تا محدودیت های مالی و معنوی هر دو با هم دعا میکنم بزرگ شدین قدرمونو بدونین

و اما هدیه هاتون یه انگشتر طلا از مامانی و بابایی به حسنا جون

دو تا دوچرخه برا حسن و حسین از طرف مامانی و بابایی

سومین دوچرخه از طرف بی بی مادری

3 تا صندلی بادی از طرف جدو و بی بی پدری

دایی عامرتون 2 تا ماشین خاک بردار برا پسرا و یه کیف ببعی کوله پشتی برا حسنا

دایی عمادتون 2 تا تفنگ برا پسرا و یه کیف کوله پشتی برا حسنا

خاله زینب وسایل اشپزخونه برا حسنا و 2 سری لوازم دکتری برا پسرا اورد

خاله امیره 3 تا بلوز براتون اورد

عمه زهرا 2 تا بلوز برا پسرا و یه بلوز شلوارک برا حسنا

شاگرد زبان مامانی ایناس جون 10 تومن پول اورد

خاله های بابایی 30 تومن پول دادن

دست همشون درد نکنه مهم حضورشون و تقسیم شادیشون باما بود و اما بریم سراغ عکسا

 

خیلی دوستتون داریم بوس از مامانی و باباییبوسبوس

[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 21:38 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

تغییر و تحولتتون در سن 3 سالگی

سلام به همه ی دوستان و عزیزان و تک تک اونایی که وبلاگ مارو دنبال میکنن و مارو دوست دارن

ببخشید اگه خیلی وقته نیومدم وبلاگتونو اپ کنم مامانی خیلی سرم باهاتون شلوغه و زبون باز کردین مدام میخواین چیزارو بفهمین و از من سوال میکنین که این چیه اون چیه خیلی دوستتون دارم و خیلی خوشحالم از داشتنتون خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که نعمتهایی به این خوبی بهم داده الهی همیشه سلامت باشید و سربلند .....خیلی خوشحالم از این که نتیجه تمام زحمات و سختیا رو باهاتون گرفتم و شمارو به سن 3 سالگی رسوندم قبل از این که بریم سراغ تولد و کاراش براتون از شیرین کاریای این سنتون بنویسم

حسین اقا که هر چی بدم دستش بخوره درجا تشکر میکنه و شکرا عربی که میگه میگتش چوکرن من اینو که میگه دلم یه حالی میشه و میخوام بخورمش یه کار قشنگ دیگه ای که داره در جا دستش کثیف شه باید دستشا بشوره و حسابی تر تمیزه یه کار دیگه هم اینکه خواهر و برادرش موقعی که با هم دعوا میکنن با یه اخم خیلی قشنگ و نمکی میگه اووووووش یعنی ساکت

و اما حسنا خانم گل خیلی دوست داره تو کارای خونه کمکم کنه لباس که میشورم میاد باهام پهن میکنه همیشه میاد پا جانمازی باهام نماز میخونه و باباش بخواد بره سر کار میگه به عربی شلغ بجای اینکه بگه شغول و جیگرمنو اب میکنه و به شاگردم میگه جلیمه بجای جمیله اینم بگم مامانی عالم خیالت و تخیلت قویه

و اما حسن بلا در جا یه کار بد بکنه میاد معذرت خواهی میکنه میگه عفو بعربی و مدام هم بازی حسناس برعکس حسین که پا تی وی هستش تو این سنشون علاوه بر رنگها و حیوانات اسم 4 تا میوه رو هم به انگلیسی یاد گرفتن و حروف انگلیسی کم کم دارن یاد میگیرن و از هفته بعد اشالا میخوام باهاشون جمله جمله انگلیسی حرف بزنم

 

 

[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 21:12 ] [ مامانی سه فرشته ناز ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

کد تغییر شکل موس

کد تغییر شکل موس