بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
خاطرات سه قلوهای دلبندمون
خاطرات سه قلوهای دلبندمون

تقدیم به سه قلوهای نازنینم

١١فروردین سال 91 بالاخره حسین اقای شاخه نبات مامانی و بابایی با جوونه زدن اولین دندونش حسابی ما را خوشحال کرد مامانی همون روزش برات یه آش دندونی خیلی خوشمزه درست کردم فردای همون روزش دندون جفتیشم سر و کلش پیدا شد حالا اجی حسنا هم مثل خودت دو تا دندون پایینیش از زیر پوست مشخصن ولی هنوز جوونه نزدن مامانی عجله کن تو هم دست بجنبون دیگه یه اش خوشمزه برا تو هم درست می کنم و تاریخش میام برات پست میزارم .................و اما 16 فروردین حسن دیگه خوابیدن و چهار دست و پا رفتن واسش نمیصرفه و نمکی مامان و بابا واسه خودش اقایی شده و دستش و میگیره به یه بلندی و می ایسته از همه زودتر فکر کنم تو راه بری شیطون بلا یا به من و بابایی اویزون میشی یل از سر و کله ی اجی و داداش میری بالا دیگه از بلندی اشپزخونه هم داری میری بالا و حسابی میخوای برام  کابینت ها رو برفونی پیشاپیش خسته نباشم.................و اما تحول حسنا گل گلاب مامان و بابایی دیگه واسه خودت بدون کمک می شینی برا 2 دقیقه ای بند میشی حسن تو هم تو نشستن با حسنایی ولی اقا حسین فعلا رو نشستننش زیاد کار نکرده زود ولو میشه به امید روزهای اینده و تحولات بیشتر و بیشتر از شما ..الهی همیشه سالم و تندرست باشین جگرای مامان

موضوع :

نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردين 1391ساعت 0:15 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

آره خوشکل مامان تو هم مثل مدل داداش حسن چهار دست وپا میری رو زانوات میری جلو ولی با این تفاوت که خیلی سنگین و کم انجام میدی زن دایی میگه مثل عسل تنبلی و خودتو زحمت نمیدی ..........

تو همین روزا هستش هم موقعی که لثه هات درد میکنن از حرصشون کلمه های نن نه و ده ده میگی قربون شیرین کاریات شیرین مامان

ناگفته نمونه همتون دیگه به چار دست وپا که میرین خودتون نیمه برمیگردونین به یه دست تکیه میدی میخواین بشینین منتظریم نشستنتونو هم ببینم قربون همتون بشم الهی

از ایستادن روی پاهاتون هم بگم تا حالا حسین آقا رکورد شکونده..........دیروز بابایی براتون زمان گرفت حسین ١دقیقه واندی رو پاهاش کنار دیوار ایستاد حسنا هم چند ثانیه مونده به ١ دقیقه و حسن اقا هم تازه از خواب بیدارشده بود خمار بود ٣٠ ثانیه فقط ایستادی مامان جون . در انتظار ایستادنتون هم در اینده ای نزدیک هستیم

دوستتون داریم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

موضوع :

نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردين 1391ساعت 0:16 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

٢ فروردین بود که با دایی اینا رفتیم پارک که بابایی داشت فوتبال بازی میکرد پاش پیچ خورد الان تو بانده حسابی مامانی دست تنها شده شما که میدونین خیلی کار دارین الان بابایی دلش شکسته که نمیتونه مامانیو کمک کنه براش دعا کنین هر چی زوودتر خوب بشه ...........

موضوع :

نوشته شده در شنبه 5 فروردين 1391ساعت 15:13 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

مصادف با ١ فروردین سال ٩١حسین گل مامانی بلد شدی دست بزنی همین که بت میگیم دست دست شروع میکنی به دست زدن قربون دستای کوچولوت بشم من...................حسنا جون جیگر طلا هم ٤ فروردین ٩١ شروع کرد به شروع چهار دست وپا رفتن و بای بای کردن همین که بهت میگفتیم بای بای کن دستتو که النگو داره میاری بالا باهاش بای بای میکنی بخصوص این کارو برا بی بی جونت میکنی.............فدای اون کارهای شیرینتون مامان جون

موضوع :

نوشته شده در شنبه 5 فروردين 1391ساعت 15:07 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

اره مامانی و بابایی ٢٦ اسفندمصادف با روز جمعهبالاخره چهار دست وپایی که منتظر

بودیمو رفتین حسن مامانی تو کامل خودتو بالا میکشی و چهار دست وپا میری حسین

اقامون هم شکمشو میکشه ومیره به جلو خیلی هم با سرعت بالا مثل تو روروئکش چشم

به هم بزنی از این ور اتاق تو اون ور اتاقه دیگه حسنای گلم منتظر چهار دست وپا رفتنتن

هستیم مامان جون زیاد مارو منتظر نذاری ها داداشات زدن جلوت

بجنب................قربون اون دست و پاهاتون بریم که اینقد ناز و دوست داشتنیین

موضوع :

نوشته شده در جمعه 26 اسفند 1390ساعت 12:08 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

خیال باطلخیال باطلهمه کسای من مامانی 6 روز مونده به تحویل سال 1391 واین اولین سالس که شما باهامون پای سفره هفت سین هستین الهی 1000 ساله باشین دلبندامون نمیدونین چقد شیطون شدین دیگه برا خودتون جیغ میزنین سروصدامیکنین خراب کاری میکنین حسابی بلا شدین .........بزرگ شدین این نوشته هارو خوندین بدونین که مامان همیشه بیادتون بوده وهست با تمام کارها ومشغله هایی که با شما دارم ولیخاطراتتون میام براتون ثبت میکنم مامانی یه خواسته ای از شما دارم روزی که من دیگه تو این دنیا نبودم برا همیشه نوشته ها وخاطرات شیرینتون بیاین اینجا بنویسین ویاد من کنین من وبابایی خیلی براتون زحمت کشیدیم وخیلی دوستتون داریم..............

وای که روزا چقد زود میگذره پارسال همین موقعه موقعی که تو دل مامانی بودین براتون 3 تا ماهی به تعداتونخریدیم گذاشتیم تو تنگه امسال هم همین کارو میکنیم وتو جمع 2 نفره من وبابایی شما 3 تا وروجک هم هستین دیگه ................

تو فرصت بعدی منتظر چند تا عکسبا روروئک هاتون باشین براتون اپلود میکنم اخ جون....

دوستتون داریم بوس بوس بوسقلبقلبقلبماچماچماچ

موضوع :

نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند 1390ساعت 15:29 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

جیگرای مامان وبابا از تحولاتتون بگم اول همه حسنا خانومم تو ٤ ماهگیبه شکم برگشت و شروع کرد به سرشو بالا گرفتن ولی تا حلا که یک هفته از ماه ٧ سپری میشه هنوز نه سینه خیز رفته نه چهار دست وپا مامان بیصبرانه منتظرم زیاد منتظر نذاریما میخوام زبل وزرنگ باشی................حسین آقای خودم هم از ٤/٥ ماهگی شروع کرد به شکم رفتن وحالا به مرحله غلت زدن رسیده واینجوری از یه جا به جای دیگه ای نقل مکان میکنه و هنوز چهار دست و پا نرفته زود باش مامان حسن میزنه جلوتا...الهی قربون تک تک تون بشم..............و اما حسن شیطون بلام که از ٤/٥ ماهگی شروع کردی به شکم رفتن و سرتو بالا گرفتن تو ٦ ماهگیت هم کم کم داری بالا تنتو میکشی بالا و دنده عقب میری مامانی جلو بیا بابایی میگه این دنده هاش رو به عقب هههههههههههههههدیگه یه مرحله کوچولو مونده به چهار دست و پا رفتن میمیرم برات بوسسسسسسسسسسسسسسسس...با روروئک هم کاملا تو خونه چرخ میزنینو ودیگه همه چیو با دستتون محکم میگرین میزارین تو دهنتون .......یادم نره ٤ ماهه هم بودین که پستونک خودتون در میارید ودوباره میزارین تو دهنتون بیصبرانه منتظریم تغییرات و بزرگ شدنتانو ببنیم دوستتون داریم یه عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللمه......ماچماچماچاین بوسا از بابایی برا سه تاتون

ماچماچماچاین بوسه هام از مامانی

موضوع :

نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1390ساعت 13:09 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

سلام به دلبندهای عزیزتر از جونمون ویه سلام به همه چشم انتظار وبلاگمون.....ببخشید دیر شد یه دو ماهی هست نتونستم آپ کنم حسابی گیر بچه ها وکار بودم دیگه مشغول به کار هستم وخداروشکر میکنم که کنارشونوم چونالان برم بیرون کار کنم نمیخوام تو این سن بدمشون دست پرستار....توکل بخدا

از تغییر وتحولتون براتون بنویسم مامانی دیگه براتون یه ٢ هفته ای میشه روروئک خریدیم تو خونه حسابی چرخ میزنین ازهمه تیزتر حسن بلا با هاش میرونه بعدش در مقام دوم حسین اقا وحسنای خودم که تنبلی میکنه سرجاش میمونه الان داره کم کم یه حرکتی از خودش رو میکنه.....حسن شیطونک یه هفته ای هست که دستاشو میگیره این ور واون ورش وبالاتنشو میکشه بالا ودنده عقب میره چهار دست و پا میره یه عالمه ذوق میکنه قربونش برم عسل مامانی......حسین هم شروع کرده به همین شیوه و حسنا خانم هنوز فقط به شکم میره وسرشو بالا نگه میداره موقعی که سر سفره میشینیم دیگه غذا میخواین شیر بتنهایی براتون نمیصرفه برا غذا دست وپا میزنین

از پنج ماه ونیمیشروع کردم به غذای کمکیتون اول همه براتون فرنی با ارد برنج درست کردم زیاد راغب نبودین بعد زن دایی براتون فرنی با نشاسته اورد حالشو بردین چون خیلی شیرین بود براتون حریره بادوم وسوپ هم درست کردم ازهمه بهتر حسین میخوره وله له میزنه ولی حسنا تو داداش حسن از دستتون ناراحتم هیچ میلی به خوردن نشون نمیدین میخوام تپل مپل وقوی بشین

١٠بهمن حسین کوچولو رو ختنه کردیم تا ٤ صبح بیتاب بودی فقط رو شونه هامون اروم میشدی......حسنا خوشکلمون هم ٢٢ بهمن ماه با مامانی رفتی گوشاتو سوراخ کردم دیگه گوشواره دارهی و برا خودت عروسی شدی

٢٥ بهمن ماه هم حسن شیطونو ختنه کردیم ٢تا داداشیارو به روش سنتی.............مامانی همه راه که از دکتر برگشتیم گریه کردی خیلی اذیت شدی نفسم چکار میشه کرد روز بروز تحرکت بیشتر میشد نمیتونستم بزارم بزرگتر از این بشی بعد ختنه بشی خدارو شکر گذشت ولی با سختی زیاد تا روز بعدش تو نحس بودی و بیتابی میکردی با هیچی ساکت نمیشدی بی بی اومد پیشمون که پیش حسین وحسنا بمونه ومن وبابایی بردیمت دکتر همش بین من وبی بی و بابایی میچرخیدی ساکتت میکردیم واروم نمیشدی ..اشالا روز دامادی ٢تاتون مامان جون....بگین اشالا

عکساتونو تو ٦ ماهگی میزارم ببینین چه ماهی شدین هزار ماشالا

حسنا خانومو هم ببینیم تو روروئک

موضوع :

نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1390ساعت 15:17 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر 1390ساعت 20:47 توسط مامانی سه فرشته ناز| |

موضوع :

نوشته شده در يکشنبه 20 آذر 1390ساعت 20:00 توسط مامانی سه فرشته ناز| |


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد

طراح : پیچک دات نت